س. روزبه

شعر و ادبیات · ایران گلوبال · ۱۱ مهر ۱۴۰۵ / ۳ اکتبر ۲۰۲۶

شعر -زندگی با طعم فلفل

«زندگی با طعم فلفل» شعری اعتراضی و سوگوارانه درباره جوانان از دست‌رفته، مادران داغدار و زخمی است که با انکار عمیق‌تر می‌شود؛ روایتی از اشک و عزا، در کنار امیدی که هنوز زنده است: گل را می‌توان پرپر کرد، اما بهار را نمی‌توان کشت.

شعر -زندگی با طعم فلفل

**زندگی با طعم فلفل**

 

مدت‌هاست

زندگی

در کام ما

طعم فلفل دارد؛

تلخ است

و می‌سوزاند.

 

شما

جوانانمان را چیدید

پیش از

فصل رسیدنشان،

 

و هنوز

بر زخم مادرانمان

فلفل می‌پاشید

و می‌پرسید:

«کدام زخم؟»

 

اشک را

بر گونه‌هایشان ندیدید؟

 

یا دیدید

و لبخند

بر لب‌هایتان

سنگ نشد؟

 

گفتید:

نبود،

نشد،

ندیدیم...

 

اما تصویر مانده است؛

روشن‌تر از انکار شما،

چنان که انگار

آسمان

خود

آن را

بر دیوار شب

نقش زده است.

 

بروید

و مزارها را ببینید:

 

گل‌های زیبا،

بر ساقه‌های بریده،

گل‌های پرپرشده

بر خاک جوانانی

که هنوز

بوی زندگی می‌دهند.

 

چه غمناک زیباست آنجا؛

جایی که

اشک و لبخند،

رقص و عزا،

خاطره و مرگ

در هم آمیخته‌اند.

 

مادری

بر مزار فرزندش

گل می‌گذارد،

 

دوستی می‌خندد

تا گریه‌اش

دیده نشود،

 

و جوانی

کنار سنگی سرد

آرام می‌رقصد؛

 

گویی مرگ

نتوانسته است

زندگی را

تمام کند.

 

به کدامین گناه

این گل‌ها را چیدید؟

 

ای آنان

که داس را

با عدالت

اشتباه گرفتید،

 

سرنوشت

دژخیمان پیش از خود را

نخواندید؟

 

تاریخ

کتاب بسته‌ای نیست؛

آینه‌ای است

که دیر یا زود

برابر هر دست خون‌آلود

گرفته می‌شود.

 

آن روز

دیگر

فرصتی برای انکار نیست.

 

زمان

همیشه در نمی‌زند؛

گاهی

فقط می‌گذرد

و در را

پشت سرش

می‌بندد.

 

و ما

در سوی دیگر آینه

خواهیم ایستاد،

 

نه برای انتقام،

برای دیدن روزی

که هرکس

پاسخگوی

آن چیزی باشد

که کاشته است.

 

گل را

می‌توان پرپر کرد،

 

اما بهار را

نمی‌توان کشت.

مشاهده نسخه منتشرشده در ایران گلوبال ↗