شعر و ادبیات · ۱۷ مهر ۱۴۰۵ / ۹ اکتبر ۲۰۲۶
خانهای به نام ایران- س.روزبه
یام اصلی شعر این است که ایران میراث یک تبار، گروه یا شعار نیست. ایران خانه مشترک همه کسانی است که دل در گرو این سرزمین دارند. این خانه با کینه و فریاد ساخته نمیشود؛ با مسئولیت، همدلی، آگاهی، دستهای به هم رسیده و سهمی که هرکس از بار این سرزمین بر دوش میگیرد، دوباره میتواند روشن شود.
س. روزبه
این خاک
تنها خاک نیست؛
پیشانی زخمی خانهای است
که بارها فرو ریخت
و باز
از میان گرد و غبار
نام خود را صدا زد.
بسیارند آنان
که در کمینش ایستادهاند؛
با نقشهای تاخورده
در جیب سیاست.
اما ایران
نامی است که هنوز
زیر زبان مادربزرگها
گرم میماند.
اینجا
خانه صداهای بسیار است؛
زبانهایی که مادران
با آنها لالایی گفتهاند،
دستهایی که نان پختهاند،
چشمهایی که بر جنازه عزیزان گریستهاند،
و قدمهایی
که هنوز
راه بازگشت به فردا را گم نکردهاند.
در این شب بلند
نام آنان
چون چراغی پنهان
در سینه خاک میسوزد؛
آنان که رفتند
و پشت سرشان
راهی به روشنایی
باز گذاشتند.
ما آمدهایم
نه برای پرچمهای کوچک،
نه برای آن همه زندهباد و مردهباد
که جز دیوار
چیزی نساختند.
آمدهایم
تا دستهایمان را
از مشت ترس و کینه باز کنیم،
نان را بر سفرهای بگذاریم
که جای همه باشد،
و یادمان بماند:
خانهای که با کینه بالا برود
سقفش را
بر سر سازندگانش میریزد.
ایران
میراث یک تبار نیست؛
امانت زخمها، نانها، لالاییها
و جانهایی است
که در این خاک
ریشه دواندهاند.
هرکس
دل در گرو این خانه دارد،
پیش از هر فریاد
باید چراغی بردارد،
خشتی بر زمین بگذارد،
و سهم خود را
از بار این سرزمین
بر دوش بکشد.