ایران، سرزمین حافظه و بازخواست
در پنجره چاپ، چاپگر یا گزینه Save as PDF را انتخاب کنید.
مقاله درخصوص نیروهای نیابتی مهاجم به سرزمین ایران
نیروهای بیگانه و پیمانکاران سرکوب
س.روزبه
ایران سرزمین شیران است، نه پناهگاه مزدوران. این یک شعار نیست؛ فشرده تاریخ سرزمینی است که بارها زیر یورش، اشغال، ویرانی و خیانت رفته، اما هر بار چون ققنوس از خاکستر خود برخاسته است. ایران زخمی شده، اما خاموش نشده؛ سوگوار شده، اما تسلیم نشده است. و امروز، رو به کسانی سخن میگوید که با نامهای گوناگون و پرچمهای رنگارنگ، در کنار دستگاه سرکوب ایستادهاند.
این سخن تهدید نیست؛ ترسیم سرنوشت است.
شما که امروز اسلحه، پول و پشتوانه دارید، یک بار از خود بپرسید: در لحظه قطعی فروپاشی، چه کسی برای شما چتر نجات باز خواهد کرد؟ تاریخ این سرزمین بارها نشان داده است که وقتی توازن قدرت برهم میخورد، آنانی که فرمان صادر کردند، راه گریز خود را بهتر از همه میشناسند. آن روز، شما میمانید و شهری که مردمش شما را از خود نمیدانند. در آن ساعت، نه پیامی از مرکز میرسد و نه فرماندهی برای نجاتتان خواهد آمد. شما تنها میمانید، در برابر مردمی که حافظهشان نه فراموش میکند و نه به آسانی میبخشد.
شما در منطق قدرت، شریک نیستید؛ شما ابزارید
باید این حقیقت عریان را بفهمید: شما برای این ساختار، برادر یا همسنگر نیستید. شما تنها نیروی مصرفشدنی هستید؛ عددی در ترازنامه مخارج که تا وقتی به کار بیاید، نگاه داشته میشود و در نخستین معامله سیاسی، هزینه خواهد شد. اگر در این سخن تردید دارید، به فهرست حذفشدگان همین ساختار نگاه کنید. وقتی رژیمی با نزدیکترین کسان خود چنین میکند، با شما که غریبهای برای روز مبادا هستید، چه خواهد کرد؟
هویت عاریهای در خاک بیگانه
شما لباسی را پوشیدهاید که با تار و پود این سرزمین بیگانه است و نام و پرچمی را حمل میکنید که مردم این کشور آن را نشانه امنیت خود نمیدانند، بلکه نشانه ترس، تحقیر و سرکوب میبینند. این هویت عاریهای، نقابی است که با نخستین تندباد تغییر فرو میافتد. کسی که ریشهاش در این خاک نباشد، در طوفان حوادث نیز پناهی در دل مردم نخواهد داشت.
به تاریخ نزدیک نگاه کنید، نه فقط به تاریخ دور.
به جنوب لبنان نگاه کنید: سازههایی که سالها به پشتوانه قدرتی بیرونی ایستاده بودند، با عقبنشینی همان پشتیبان، ناگهان فرو ریختند و تکیهزدگان به آن قدرت، به مردمانی بیپناه و آواره بدل شدند.
به افغانستان نگاه کنید: کسانی که سالها به آنان گفته شد شریک و همکارند، در لحظه دگرگونی صحنه، خود را در آستانه رهاشدگی و انتقام دیدند.
به فاطمیون و زینبیون نگاه کنید: چگونه از استیصال، فقر، مهاجرت و بیپناهی انسانها برای حفظ ساختاری که بقای خود را بر هر چیز مقدم میداند، بهرهکشی شد. این رابطه، رابطه کرامت نبود؛ رابطه مصرف بود.
اینها فقط مثال نیستند. اینها آینهاند. آینهای که اگر در آن دقیق شوید، میتوانید چهره فردای خود را ببینید.
نانی که به خون آغشته است
شاید بگویید برای نان و معاش آمدهاید. اما از خود بپرسید: نانی که به خون فرزندان این خاک آغشته باشد، آیا برای خانوادهتان امنیت میآورد؟ پولی که در برابر نفرت و طرد یک ملت به دست آید، هرگز پناهگاه نخواهد شد. امنیت واقعی آن نیست که با اسلحه در خیابان راه بروید؛ امنیت آن است که فردا بتوانید در آینه نگاه کنید و از جایگاهی که در آن ایستادهاید، شرم نکنید. امنیت آن است که فرزندتان روزی از شما نپرسد: وقتی مردم زیر چکمه ظلم بودند، تو در کدام سوی میدان ایستاده بودی؟
آخرین دریچه بازگشت
این نوشته از سر کینه نیست؛ هشداری از سر آگاهی است. ایران سرزمین فراموشی نیست، سرزمین حافظه است. این ملت زخمهایش را از یاد نمیبرد، اما میان فریبخورده و جنایتکار تمایز میگذارد. هنوز دیر نشده است. اشتباه را باید پیش از سقوط، پیش از آنکه همه راهها بسته شود، متوقف کرد.
تکیه به این دیوار، تکیه به سایهای است که با تغییر معادله قدرت محو میشود. صدای ترک خوردن این دیوار را نه در رسانهها، بلکه در سکوت سنگین کوچهها و در نگاه مردمی بشنوید که دیگر شما را از خود نمیدانند. بگذارید راه بازگشت به سوی حقیقت، پیش از آنکه دیر شود، برای شما باز بماند.
ایران مهماننواز است، اما مزدورپذیر نیست. این خاک روزهای تیره بسیار دیده، اما همواره راهی به سوی نور گشوده است. و آن روز که ملت سرنوشت خود را بازپس گیرد، هر کس باید پاسخ دهد که در کدام سوی تاریخ ایستاده بود.
پیش از آنکه ساعت به وقت بازخواست برسد، درنگ کنید.
𝓢.𝓡𝓸𝓾𝔃𝓫𝓮𝓱 ✍
منتشرشده در وبسایت س. روزبهhttps://srouzbeh.com/posts/entry-1787872903390-4fe501a0