س. روزبه

آیا عزا می‌تواند مشروعیت بسازد؟

از سالمرگ خمینی تا تابوت خامنه‌ای

آیا عزا می‌تواند مشروعیت بسازد؟
آیا عزا می‌تواند مشروعیت بسازد؟
س. روزبه پرسش اصلی ساده و مستقیم است: آیا حکومت می‌تواند با عزا و تشییع برای خود مشروعیت بسازد؟ جمهوری اسلامی از نخستین سال‌های شکل‌گیری خود فهمید که قدرت سیاسی فقط با قانون، انتخابات کنترل‌شده، نهادهای رسمی و سرکوب حفظ نمی‌شود. این حکومت به آیین نیاز داشت؛ آیین‌هایی که احساس، دین، مرگ، شهادت و وفاداری را به سیاست پیوند بزند. از ۲۲ بهمن و روز قدس تا سالگرد مرگ خمینی، از تشییع کشته‌شدگان حکومتی تا مراسم قاسم سلیمانی، همواره یک الگوی ثابت دیده شده است: تبدیل مرگ به صحنه بیعت. سالمرگ خمینی برای جمهوری اسلامی تنها یک مناسبت تقویمی نبود. حکومت هر سال با برگزاری مراسم رسمی در آرامگاه او، تلاش کرد تصویر بنیانگذار جمهوری اسلامی را از سطح یک شخصیت تاریخی به سطح یک نماد دائمی قدرت بالا ببرد. در خرداد ۱۴۰۵ نیز، رسانه‌های حکومتی از برگزاری مراسم سی و هفتمین سالگرد مرگ خمینی در سراسر کشور خبر دادند و او را «معمار انقلاب اسلامی» خواندند. این نشان می‌دهد که پس از نزدیک به چهار دهه، حکومت هنوز برای بازتولید هویت خود به نام خمینی نیاز دارد. اما پرسش اینجاست: آیا این همه سال برگزاری مراسم برای خمینی، برای جمهوری اسلامی مشروعیت پایدار ساخت؟ پاسخ دقیق این است: برای هسته وفادار حکومت، حافظه رسمی و آیین سیاسی ساخت؛ اما برای جامعه ناراضی، اعتماد و رضایت عمومی نساخت. اگر سالمرگ خمینی توانسته بود مشروعیت واقعی تولید کند، جمهوری اسلامی امروز با این سطح از شکاف اجتماعی، بی‌اعتمادی عمومی، تحریم انتخابات، بحران اقتصادی و گسست نسلی روبه‌رو نبود. به بیان دیگر، حکومت توانست خمینی را در تقویم رسمی زنده نگه دارد، اما نتوانست اعتماد مردم را زنده نگه دارد. اکنون جمهوری اسلامی می‌خواهد همان الگو را با خامنه‌ای تکرار کند. مراسم چندروزه، مسیرهای شهری و مذهبی، مهمانان خارجی، رسانه‌های رسمی، شعارهای ضدآمریکایی و ضداسرائیلی، همه در خدمت یک هدف‌اند: تبدیل مرگ خامنه‌ای به صحنه نمایش قدرت. طبق گزارش رویترز، مراسم دفن خامنه‌ای از ۴ ژوئیه ۲۰۲۶ در تهران آغاز شد و قرار بود با تدفین او در مشهد پایان یابد. همین گزارش یادآور شد که خامنه‌ای ۳۶ سال در راس جمهوری اسلامی بود و مرگ او در متن حملات اسرائیل و آمریکا رخ داد. اما تفاوت بزرگ خمینی و خامنه‌ای را نمی‌توان نادیده گرفت. خمینی برای حکومت، اسطوره آغاز بود؛ مردی که جمهوری اسلامی نام و هویت اولیه خود را با او ساخت. اما خامنه‌ای برای بخش بزرگی از جامعه، نه نماد آغاز، بلکه نماد فرسایش است: فرسایش اقتصاد، فرسایش آزادی، فرسایش اعتماد، فرسایش اخلاق سیاسی و فرسایش امید عمومی. حکومت می‌تواند برای او مراسم بسازد، اما نمی‌تواند به آسانی از او همان تصویر بنیانگذار را تولید کند. اینجاست که پرسش دوم مطرح می‌شود: چرا حکومت تصور می‌کند با تابوت خامنه‌ای می‌تواند همان کاری را انجام دهد که با سالمرگ خمینی کرد؟ پاسخ این است که جمهوری اسلامی، بیش از هر چیز، به سیاست مرگ عادت کرده است. این حکومت در مواجهه با بحران مشروعیت، کمتر به اصلاح، پاسخگویی، انتخابات آزاد یا رضایت مردم تکیه می‌کند؛ بیشتر به نماد، عزاداری، تشییع، شهیدسازی و مناسبت رسمی پناه می‌برد. مرگ در جمهوری اسلامی فقط پایان زندگی نیست؛ ابزار تولید روایت است. اما آیا این روایت هنوز کار می‌کند؟ برای هسته سخت حکومت، بله. چنین مراسمی می‌تواند احساس وفاداری، غرور، خشم و هویت سیاسی تولید کند. می‌تواند نیروهای ایدئولوژیک را دوباره دور پرچم حکومت جمع کند. می‌تواند به سپاه، بسیج، گروه‌های وابسته منطقه‌ای و نهادهای حکومتی پیام دهد که ساختار هنوز از هم نپاشیده است. اما برای جامعه‌ای که سال‌ها زیر فشار فقر، سرکوب، مهاجرت، اعدام، تبعیض و بی‌آیندگی زندگی کرده، این مراسم لزوما مشروعیت نمی‌سازد. مشروعیت نه از تشییع و تصویر، بلکه از رضایت، اعتماد، حق انتخاب و پاسخگویی می‌آید. پرسش سوم این است: آیا یک هفته عزای عمومی نشانه قدرت است یا نشانه اضطراب حکومت از بی‌اعتنایی جامعه؟ حکومتی که به محبوبیت واقعی خود اطمینان دارد، برای نمایش آن به این حجم از سازماندهی، تعطیلی، تبلیغات، مهمان خارجی و کنترل امنیتی نیاز ندارد. مراسم بزرگ، به خودی خود نشانه مشروعیت نیست. در حکومت‌های اقتدارگرا، جمعیت همیشه باید با احتیاط خوانده شود. بخشی از جمعیت ممکن است باورمند باشد؛ بخشی وابسته به نهادها؛ بخشی کارمند و اعزام‌شده؛ بخشی کنجکاو؛ بخشی نگران از پیامد غیبت؛ و بخشی نیز در فضای سنگین تبلیغاتی و امنیتی به خیابان آمده باشد. بنابراین تصویر جمعیت، بدون رسانه آزاد، انتخابات آزاد و امکان سنجش مستقل افکار عمومی، سند مشروعیت نیست. گزارش‌ها درباره حضور مقام‌های خارجی نیز بخشی از همین نمایش‌اند. خبرگزاری رسمی ایرنا از حضور ۸ رئیس دولت و ۱۲ رئیس مجلس در مراسم خامنه‌ای خبر داد. این عدد برای حکومت مهم است، چون قرار است به مخاطب داخلی و خارجی بگوید جمهوری اسلامی منزوی نیست. اما پرسش مهم‌تر این است که آیا حضور هیات‌های خارجی به معنی مشروعیت مردمی است؟ نه. روابط خارجی، مصلحت دولت‌ها و محاسبات منطقه‌ای یک چیز است؛ رضایت مردم چیز دیگر. اینجاست که مقاله به پرسش چهارم و شاید مهم‌ترین پرسش می‌رسد: آیا جمهوری اسلامی می‌خواهد تابوت خامنه‌ای را به برگ مذاکره خارجی تبدیل کند؟ پاسخ کوتاه این است: بله، دست‌کم در سطح نمایش. حکومت می‌خواهد با مراسم خامنه‌ای به آمریکا، اروپا، اسرائیل، روسیه، چین، عراق، لبنان و گروه‌های نیابتی پیام بدهد که هنوز توان بسیج، کنترل خیابان، سازماندهی جمعیت و نمایش انسجام دارد. رویترز در تحلیلی نوشت که مراسم خامنه‌ای بیش از یک وداع ملی بود و برای تهران پیام سرکشی، وحدت و تاب‌آوری در برابر فشار آمریکا و اسرائیل داشت. همان تحلیل تاکید کرد که تهران تلاش دارد پس از جنگ، در نظم منطقه‌ای تازه نقش خود را تثبیت کند. این یعنی تابوت خامنه‌ای فقط در خیابان تهران حرکت نمی‌کند؛ حکومت می‌خواهد آن را، به‌صورت نمادین، تا میز مذاکره نیز ببرد. پیام حکومت به طرف خارجی این است: ما هنوز سقوط نکرده‌ایم، هنوز خیابان داریم، هنوز شبکه منطقه‌ای داریم، هنوز توان بسیج داریم و هنوز می‌توانیم بحران را به نمایش قدرت تبدیل کنیم. اما این برگ برنده شکننده است. طرف خارجی فقط تصویر تلویزیونی را نمی‌بیند. دیپلمات‌ها و دولت‌ها می‌دانند که جمعیت در یک حکومت بسته لزوما برابر با رضایت عمومی نیست. آنها بحران اقتصادی، شکاف درون قدرت، بی‌اعتمادی اجتماعی، فرسودگی منطقه‌ای، و بحران جانشینی را نیز می‌بینند. نمایش عزا ممکن است برای چند روز قدرت بصری تولید کند، اما قدرت واقعی را جایگزین نمی‌کند. از این زاویه، مراسم خامنه‌ای را باید ادامه همان پروژه سالمرگ خمینی دانست؛ اما با تفاوتی تعیین‌کننده. سالمرگ خمینی برای حکومت تلاشی بود برای تقدیس گذشته. تشییع خامنه‌ای تلاشی است برای نجات آینده. حکومت با خمینی می‌گفت ما از یک انقلاب مقدس آمده‌ایم؛ با خامنه‌ای می‌خواهد بگوید ما پس از مرگ رهبر نیز هنوز باقی مانده‌ایم. اما تاریخ سیاسی نشان می‌دهد که آیین‌های رسمی، هرقدر بزرگ، جای جامعه زنده را نمی‌گیرند. حکومت‌ها می‌توانند آرامگاه بسازند، تقویم رسمی پر کنند، خیابان ببندند، مهمان خارجی دعوت کنند و برای چند روز تصویر اقتدار بسازند. اما اگر میان حکومت و مردم شکاف عمیق شده باشد، این تصویرها بیشتر از آنکه نشانه قدرت باشند، نشانه نیاز حکومت به اثبات قدرت‌اند. جمهوری اسلامی سال‌ها کوشید با آیین‌های مرگ، کمبود مشروعیت را جبران کند؛ امروز نیز همان مسیر را ادامه می‌دهد، اما نتیجه تغییر نکرده است. عزا می‌تواند صحنه بسازد، احساس برانگیزد و حتی برای مدتی انسجام ظاهری ایجاد کند، اما نمی‌تواند جای رضایت واقعی مردم را بگیرد. در نهایت، هیچ حکومتی با تابوت و تشییع پایدار نمی‌ماند؛ آنچه ماندگار است، رابطه‌ای است که با مردم خود می‌سازد—و این رابطه، اگر بر اعتماد و انتخاب آزاد استوار نباشد، با هیچ مراسمی بازسازی نخواهد شد.