رفتن به محتوا
س. روزبه — S. ROUZBEHنوشته‌ها · ادبیات · تصویرجست‌وجوی آثار ↗
س. روزبه

مادران سوگوار؛ آیا ما هنوز کنارشان هستیم؟

Read this work in English →

از احساس فراموش‌شدن تا مسئولیت انسانی و اجتماعی ما در برابر خانواده‌های داغدار؛ تأملی درباره شنیدن، احترام و همراهی مستمر.

تصویر همراه مقاله مادران سوگوار؛ دو زن در کنار مزار و عکس جوانی در قاب
تصویر همراه مقاله مادران سوگوار؛ دو زن در کنار مزار و عکس جوانی در قاب
از احساس فراموش‌شدن تا مسئولیت انسانی و اجتماعی ما در برابر خانواده‌های داغدار در روزهای گذشته، هنگام تماشای چند کلیپ از مادران داغداری که فرزندانشان را از دست داده‌اند، بیش از هر چیز اندوه و تنهایی احتمالی آنان ذهنم را مشغول کرد. در سخنان و واکنش‌های برخی از این مادران، چنین احساسی به من دست داد که شاید تصور می‌کنند جامعه به تدریج آنان را فراموش کرده است. نمی‌دانم این برداشت من تا چه اندازه با احساس واقعی آنان مطابقت دارد. اما همین احتمال پرسشی را در ذهنم ایجاد کرد: آیا ما پس از روزهای نخست سوگواری، همچنان در کنار این خانواده‌ها می‌مانیم؟ آیا می‌دانیم آنان در خلوت خانه، در میان خاطرات عزیزانشان و در مواجهه با مشکلات زندگی چه می‌گذرانند؟ ما تصاویر مادران و پدرانی را دیده‌ایم که بر مزار فرزندانشان گریسته‌اند، نام آنان را فریاد زده‌اند یا با در دست داشتن عکس عزیزانشان خواستار حقیقت و عدالت شده‌اند. اما وقتی دوربین‌ها خاموش می‌شوند و هر یک از ما به زندگی روزمره بازمی‌گردیم، زندگی این خانواده‌ها چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ رنجی که با گذشت زمان پایان نمی‌یابد از دست دادن فرزند، همسر، پدر، مادر، خواهر یا برادر، تنها فقدان یک انسان نیست. گاهی زندگی خانواده را از اساس تغییر می‌دهد. جای خالی عزیزی بر سر سفره، اتاقی که دیگر صاحبش به آن بازنمی‌گردد، مناسبت‌هایی که پیش‌تر با شادی همراه بود و آینده‌ای که قرار بود در کنار یکدیگر ساخته شود، همگی یادآور این فقدان هستند. برای خانواده‌هایی که عزیزانشان را در جریان اعتراضات و سرکوب‌های حکومتی از دست داده‌اند، این رنج می‌تواند ابعاد دیگری نیز داشته باشد. بر اساس گزارش عفو بین‌الملل در اوت ۲۰۲۳ (https://www.amnesty.org/en/latest/news/2023/08/iran-respect-families-right-to-commemorate-loved-ones-killed-during-uprising-without-reprisals-on-one-year-anniversary/) ، شماری از خانواده‌های جان‌باختگان اعتراضات ۱۴۰۱ با تهدید، بازداشت، محدودیت برگزاری مراسم یادبود و حتی تخریب سنگ مزار عزیزانشان روبه‌رو شده‌اند. در چنین شرایطی، خانواده نه تنها با اندوه از دست دادن عزیزش زندگی می‌کند، بلکه گاه حتی برای سوگواری و حفظ یاد او نیز باید هزینه بدهد. فشارهای مداوم می‌توانند به اضطراب، اختلال خواب، احساس ناامنی، انزوای اجتماعی و دشواری در ادامه زندگی روزمره منجر شوند. البته واکنش خانواده‌ها یکسان نیست و نباید همه آنان را بیمار یا ناتوان تصور کرد. چرا ممکن است خانواده‌ها احساس تنهایی کنند؟ باید واقعیتی را نیز در نظر بگیریم: جامعه ایران خود درگیر مشکلات فراوانی است. فشار اقتصادی، نگرانی از آینده، ناامنی، جنگ، سرکوب و مشکلات روزمره، توان روحی بسیاری از مردم را فرسوده کرده است. ممکن است کسی عمیقا با خانواده‌ای داغدار همدرد باشد، اما توان کمک مالی نداشته باشد. ممکن است فرد دیگری از ترس پیامدهای امنیتی نتواند در مراسم یادبود شرکت کند یا ارتباط آشکاری با خانواده برقرار سازد. بنابراین سکوت همیشه نشانه بی‌تفاوتی نیست. گاهی ترس، ناتوانی یا فرسودگی روانی مانع ابراز همدردی می‌شود. از سوی دیگر، در روزهای نخست یک فاجعه، توجه عمومی معمولا بیشتر است. تصاویر منتشر می‌شوند، مردم واکنش نشان می‌دهند و پیام‌های تسلیت فراوانی نوشته می‌شود. اما با گذشت زمان و وقوع حوادث تازه، توجه رسانه‌ها و افکار عمومی ممکن است کاهش یابد. برای خانواده‌ای که هنوز هر روز با جای خالی عزیزش روبه‌روست، این فاصله میان توجه اولیه و سکوت بعدی می‌تواند دردناک باشد. البته نمی‌توان بدون شنیدن سخنان خود خانواده‌ها نتیجه گرفت که همه آنان احساس فراموش‌شدن دارند یا جامعه واقعا از آنان فاصله گرفته است. اما حتی احتمال چنین احساسی باید ما را به فکر وادارد. همدردی واقعی چگونه است؟ شاید نخستین وظیفه ما این باشد که به جای تلاش برای پیدا کردن جملات بزرگ و تاثیرگذار، شنونده خوبی باشیم. لازم نیست همیشه درباره مرگ عزیزشان سؤال کنیم یا آنان را به بازگویی خاطرات تلخ وادار سازیم. گاهی یک تماس، یک پیام ساده یا پرسیدن اینکه «حال شما چطور است و آیا کاری از دست من برمی‌آید؟» می‌تواند آغاز یک ارتباط انسانی باشد. سازمان جهانی بهداشت در راهنمای کمک‌های اولیه روان‌شناختی بر شنیدن بدون فشار، احترام به خواسته‌های افراد آسیب‌دیده و فراهم کردن حمایت‌های عملی تاکید می‌کند. اما همراهی نباید به گفت‌وگو و ابراز احساسات محدود بماند. در میان این خانواده‌ها ممکن است پدر یا مادری بیمار، کودکی نیازمند حمایت، یا خانواده‌ای گرفتار مشکلات معیشتی وجود داشته باشد. کمک به درمان، تحصیل، رفت‌وآمد، امور روزمره و دسترسی به مشاوره تخصصی، در صورت نیاز و خواست خود آنان، می‌تواند بخشی از همبستگی اجتماعی باشد. چنین حمایت‌هایی باید با احترام انجام شوند، نه با ترحم یا تبدیل خانواده‌ها به افرادی که دائما نیازمند کمک دیگران معرفی می‌شوند. آیا مسئولیت تنها بر دوش خانواده‌های دادخواه است؟ در تصاویر منتشرشده بارها دیده‌ایم که مادران داغدار به دیدار یکدیگر می‌روند، بر مزار فرزندان یکدیگر حاضر می‌شوند و در اندوه هم شریک می‌شوند. این همراهی ارزشمند است، اما پرسشی نیز ایجاد می‌کند: چرا باید بخش بزرگی از بار همدردی و حمایت بر دوش کسانی باشد که خود رنج مشابهی را تحمل می‌کنند؟ آیا ما، به عنوان شهروند، همسایه، دوست، نویسنده، روزنامه‌نگار یا ایرانی ساکن خارج از کشور، نمی‌توانیم سهمی در کاهش تنهایی آنان داشته باشیم؟ رسانه‌ها نیز مسئولیتی فراتر از انتشار تصاویر مادران گریان دارند. پیگیری وضعیت زندگی خانواده‌ها، شنیدن خواسته‌های آنان و توجه به مشکلاتی که پس از فروکش کردن خبرها ادامه می‌یابد، بخشی از این مسئولیت است. در عین حال، نباید برای تهیه گزارش یا جلب توجه مخاطبان، خانواده‌ها را به بازگویی مکرر رنجشان وادار کرد. انتشار تصاویر، اطلاعات شخصی و جزئیات زندگی آنان نیز باید با رضایت و توجه به امنیتشان صورت گیرد. ما نباید از مادران و پدران داغدار انتظار داشته باشیم همیشه در خیابان، کنار مزار یا در برابر دوربین باشند تا ثابت کنند هنوز دادخواه‌اند. آنان حق دارند گریه کنند، سکوت کنند، از فعالیت عمومی فاصله بگیرند و برای ادامه زندگی خود تلاش کنند، بی‌آنکه تصور شود عزیزانشان را فراموش کرده‌اند. امروز، تا آزادی ایران، چه وظیفه‌ای داریم؟ شاید بسیاری از ما امیدوار باشیم روزی شرایطی فراهم شود که خانواده‌های جان‌باختگان بتوانند آزادانه دادخواهی کنند و حقیقت آنچه بر عزیزانشان گذشته روشن شود. اما نیازهای روحی، روانی و اجتماعی این خانواده‌ها را نمی‌توان به آن روز موکول کرد. آنها امروز زندگی می‌کنند، امروز با مشکلات روبه‌رو هستند و امروز به همراهی نیاز دارند. می‌توان در محیط خانواده و دوستان، ارتباط انسانی با بازماندگان را حفظ کرد. می‌توان با رعایت امنیت و رضایت آنان، برای رفع مشکلات ضروری کمک گرفت. ایرانیان خارج از کشور نیز می‌توانند از طریق افراد و مجموعه‌های قابل اعتماد، حمایت‌های درمانی، آموزشی یا معیشتی فراهم کنند؛ بدون آنکه نام و مشخصات خانواده‌ها را در معرض خطر قرار دهند. این اقدامات شاید کوچک به نظر برسند، اما ارزش همراهی را نباید تنها با بزرگی آن سنجید. گاهی تداوم یک رابطه انسانی از ده‌ها پیام تسلیت تاثیرگذارتر است. نکته مهم دیگر آن است که همه خانواده‌های داغدار لزوما عقاید سیاسی، خواسته‌ها یا شیوه‌های یکسانی برای دادخواهی ندارند. حمایت از آنان نباید به وابستگی سیاسی، موافقت با یک جریان یا حضور در فعالیت‌های اعتراضی مشروط شود. رنج انسانی را نمی‌توان با معیارهای سیاسی اندازه گرفت. آیا آنان باید هر روز اندوه خود را به ما یادآوری کنند؟ وقتی دوباره به آن کلیپ‌ها فکر می‌کنم، بیش از هر چیز این پرسش ذهنم را مشغول می‌کند که آیا ممکن است مادری پس از از دست دادن فرزندش، علاوه بر آن اندوه بزرگ، نگران فراموش‌شدن او نیز باشد؟ شاید نتوانیم درد چنین مادری را به تمامی درک کنیم. شاید هیچ سخنی نتواند جای خالی فرزندش را پر کند. اما می‌توانیم کاری کنیم که احساس نکند در تحمل این رنج تنها مانده است. این همراهی نه به معنای ادعای فهم کامل اندوه اوست و نه وعده‌ای برای پایان یافتن آن؛ بلکه مسئولیتی انسانی است که از امروز آغاز می‌شود. آیا مادران داغدار باید ه ر بار با انتشار تصویری از مزار فرزندانشان، به جامعه یادآوری کنند که هنوز زنده‌اند، هنوز رنج می‌کشند و هنوز به همراهی ما نیاز دارند؟ شاید پاسخ به این پرسش، بیش از هر شعار و پیام تسلیتی، نشان دهد که ما تا چه اندازه در کنار آنان ایستاده‌ایم.
مطالعه نسخه منتشرشده در ایران گلوبال ↗